تبليغاتX
صدای ساز باران

صدای ساز باران

افطاری و فانوسهای کاغذی

در روز چهارشنبه شب نیمه ی ماه مبارک رمضان در جشن تولد ماه فاطمه امام حسن مجتبی (ع) در مرکز ما شور و سرور حکمفرما بود . می گویند حسن خردسال فاطمه آنقدر زیبا بود که وقتی به در حیاط خانه می آمد نظر هر رهگذری را به خود جلب می کرد و ناخودآگاه به تماشای او می ایستادند بطوری که در کوچه ازدحام می شد و برای این که مردم از کسب و کار نیافتند ایشان داخل منزل بر می گشتند. 

بچه ها ! امام حسن مجتبی (ع) به کریم اهل بیت هم معروف اند که در بین زنان حضرت معصومه (س) این مقام را دارا هستند. یعنی باب الحوائج اند و هرچه از ایشان بخواهیم دست رد به سینه ی هیچ کس نمی زنند. همیشه سفره ی غذا در منزل امام (ع) پهن بود و هر کس هرچه قدر می خواست مهمان آن حضرت می شد . الآن به یاد آن زمان بعضی ازافراد سفره های افطار و بعضی ازنانواییها نان رایگان می دهند.

بچه ها در مرکز یک ، از بعد از ظهر این روز به درست کردن فانوسهای کاغذی پرداختند و سپس درخواست های خود را نوشتند و در فانوسها گذاشتند و در فانوسها شمع روشن کردند و به کمک بادکنکهایی که با گاز هیدروژن پرشده بود در تاریکی به هوا فرستادند. قبل از این سفره ی افطاری پهن شد و جای شما خالی بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 12:46  توسط مربیان مرکز یک مشهد   | 

تبریک

با اعلام اسامی قبول شدگان دانشجویان کارشناسی ارشد سراسری ، با خبر شدیم غزال روفرشی باف طوسی ، فرزند خانم عرفانی از مربیان فرهنگی مرکز یک مشهد و همکار محترم جناب آقای طوسی ، در رشته ی ادبیات انگلیسی روزانه قبول شده اند .

بچه ها غزال طوسی از اعضاء خوب و فعال کانون شماره ی یک و عضو برگزیده ی مرکز آفرینش های ادبی کانون خراسان بوده است . امیدواریم موفقیتهای بعدی برای شما باشد.

به ایشان و خانواده ی محترمشان تبرک عرض می کنیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 17:42  توسط مربیان مرکز یک مشهد   | 

خاطرات اولین روز روزه من

اولین روزی ماه رمضان اعضا ءومربیان دورهم نشستیم وازخاطرات  چراروزه می گیریم گفتیم  حسین گفت مادرش وقتی که اوروزه است بااو مهربانتر می شود  رضامی گفت : من یواشکی  توی زیر زمین آب خوردم تا مادرم مرا نبیند محسن می گفت : من زولبیا خیلی دوست دارم روزه می گیرم تاپدرم زولبیا بخرد ومحمد می گفت وقتی من روزه میگیرم ، پدرم مرا به سرکار نمی فرستد وسجادگفت : پدر من همیشه شبها دیر به خانه می آید ولی در ماه رمضان زود می آید من این ماه را خیلی دوست دارم و من گفتم روزه میگیرم تاصبورترشوم وطاقتم در مقابل ناملایمات زیاد شود روزه گرفتن کمک به خود است نه به دیگران اگرهریک ازماصبور باشیم زندگی خوبی داریم بعد از گفتگوهایمان جز ءسیم قرآن را همراه با بچه ها روخوانی کردیم واین برنامه پایان ماه مبارک رمضان ادامه دارد .
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 12:52  توسط مربیان مرکز یک مشهد   | 

یک روز به یاد ماندنی

                                                              در یکی از روز های گرم تابستان ،بوی دوستی ونشاط

وشادی اعضا ء مراکز مشهد درآسمان بوستان وکیل آباد به گوش می رسید .  پس از استقرار اعضا ی

 مراکز دربوستان ابتدا به بازی و شادی  و قایق سواری پرداختند دراین میان دوستی وآشنایی بین

اعضا بیشتر وبیشتر می شد . پس از نمازونهارمرکز پنج مشهد مسابقه ی جذاب کتابخوانی را با

همکاری مرکزیک ودومشهد اجرا کرد . ا ین مسابقه متفاوت از مسابقات کتابخوانی رایج مراکز بود . نام

کتاب ها برروی برگه هایی نوشته شد .از بچه ها ی هرکتابخانه  چهار نفر انتخاب شدند ودرگروها ی

مختلف قرار گرفتند هرگروه کاغذ های متعددی را برمی داشت یک بارنام کتاب را با پانتومیم وباردیگر با

یک کلمه وبار دیگربا یک جمله از کتاب به گروه خود معرفی می کردند درتایم یک دقیقه اگر گروه نام

کتاب را درست بیان می کرد. امتیازرا دریافت می کردند . پس از اجرای کتابخوانی  مرکز یک مشهد با

برنامه ای ازپیش تعیین شده علاقه مندان به کاردستی را به کلاس کاردستی دعوت کرد . مربی کارت

های کوچک ووسایل مورد نیاز را که قبلا آماده کرده بود بین اعضا تقسیم کرد . مربی به همراه اعضا به

طبیعت نگاهی دوباره کردند . ضمن جمع کردن پوسته های درخت ودانه ها وبرگ ها. مروری بررازهای

خلقت درطبیعت شد .  آن ها  خوب دیدن را  تمرین کردند . شوروهیجان خاصی برپا شده بود . اعضا

مراکز با خلاقیت بسیاری کارهای زیبایی را خلق کردند                                                        

                                                                                طاهره عرفانی




+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 9:29  توسط مربیان مرکز یک مشهد   | 

نمایشگاه کانون مدرسه







نمایشگاه آثار کانون مدرسه سال 1388مرکز یک مشهد شروع به کار کرد .


از اعضا و همکاران سایر مراکز دعوت می شود همه روزه از این نمایشگاه


دیدن فرمایند .


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 10:6  توسط مربیان مرکز یک مشهد   | 

میزهای بازی

 

درساعت های پایانی کار بودم ، بچه ها خیلی سروصدا می کردند .


از آن ها خواستم که آرامتر باشند اما  دوست داشتند بازی کنند .


آن ها را به پارک بردم وبا آن ها بازی کردم .


 آن روز به پایان رسید . اما دغدغه ی بازی بچه ها به پایان نرسید .


با فکر بازی چند روزی سپری شد . تصمیم گرفتم میزهای بازی را درست کنم .


میز منچ ، میزشطرنج ، میزمارپله ، میز سه به سه قطار( دوزبازی ) ، ومیز ....


رسول اکرم می فرمایند : من بچه ها را به خاطر پنج چیز دوست دارم .


-  بچه ها زود قهرمی کنند وزود هم آشتی می کنند .


- بچه ها گریه می کنند .


- آن چه را که می سازند زود خراب می کنند .


- با خاک بازی می کنند .


- هرچه دارند می خورند ونگران آینده نیستند .


پس سعی کنیم همیشه کودک درون خود را زنده نگهداریم ، بچه باقی  بمانیم .


ودردنیای  بزرگترها گم نشویم .

                                                                  طاهره عرفانی

                                        







 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 10:46  توسط مربیان مرکز یک مشهد   | 

جایزه هایی از بهشت !!!

 

 

قاصد ک که آمد کوله بارش پر از جایزه بود . جایزه هایی که

 

بوی بهشت می داد! این قطارهم  لوح های اعضای خوب  

 

مرکز ماست که در مسابقه بهشت و آفرینش برنده شده اند  . 

 

ما هم به اعضای خوب این مرکز  صبا طوسی ، زهرا سحری ،

 

بیتا قاسمی ، مهدیه بی خیال ، انسیه محمدپور و صدف ارجی 

 

صمیمانه تبریک میگوییم  .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 9:58  توسط مربیان مرکز یک مشهد   | 

من نیمکت پارک هستم

 

 

بچه های محله اطراف پارک میرزا کوچک خان همانقدر که طرح

ترافیک  و ازدحام جمعیت را خوب می شناسند با کلاغها و درختها

و پارک میرزا کوچک خان هم انس و الفت دارند . بچه های کدام مرکز

 را می شناسید که قبل از حضور در کلاس مقابل گنبد طلایی

امام رضا ( ع ) بایستند و به امام رئوف سلام بدهند ؟!!!

 

این هفته دم ظهربود که  بچه های کلاس ادبی همراه با مربی شان  

توی پارک گشتند وبه نیکمت های پارک با دقت نگاه کردند!

 روی این نیمکت ها آدم های متفاوتی ،  با فکرها و احساسات

مختلفی می نشینند .

بعضی می خوابند و عده ای  زیر سایه درخت خستگی در می کنند .

 

بعضی ها هم بی خیال همه چیز ترق ترق تخمه می شکنند .

اگر شما همین نیمکت توی پارک بودید دوست داشتید چه کسی

روی شما  بنشیند ؟

 چرا ؟

بچه های در کلاس ادبی به این سوال جواب داده اند .

بعضی از این آثار را با هم می خوانیم  :

 

من یک نیمکت هستم و در پارک زندگی می کنم من زندگی پرماجرایی

دارم و حالا می خواهم از اول تا آخر زندگی ام را برایتان تعریف کنم

در این پارک نیمکت های زیادی وجود دارد هر روز که می گذرد

هزاران هزار آدم در نیمکت های دیگر پارک می نشینند ولی من تنها

 نیمکتی هستم که هنوز هیچ آدمی روی من ننشسته است می دانم که

هیچ کس حرف من را باور نمی کند من هیچ نقص و عیبی ندارم ولی نمی دانم

چرا هیچ کس روی من نمی نشیند ؟

من هم خیلی دوست دارم بدانم چرا هیچ کس روی من نمی نشیند .

ولی تا حالا فقط یک

 گل رز آبی رنگ روی من نشسته است که آن هم باد برد .

 « این بود سرنوشت زندگی پرماجرا من » .

فائزه عطاردی – کلاس چهارم

 

من یک نیمکت هستم ، من دوست داشتم که یک پیرزن روی نیمکتم

بنشیند و درباره ی پسر یا دختر یا نوه اش حرف بزند و من که نیمکت

هستم دوست دارم حرف های پیرزن مهربان را گوش کنم .

 کاش هر روز مثل این پیرزن یکی روی نیمکت من بنشیند .

الیونا نادری – کلاس چهارم

 

 

دوست داشتم پیرها روی من بنشینند چون آنها از ما مراقبت می کنند

 ولی بچه ها مرا خط خطی می کنند . من اگر نیمکت باشم دوست دارم

بچه ها از من مواظبت کنند اما این یک خیال است انسان ها هیچ وقت

 به این فکر نکرده اند که اگر نیمکت باشند چه می شود ؟

مژده عرفانی – کلاس سوم

 

 

من دوست داشتم یک نیمکت باشم و هرکس که به پارک میرزا کوچک خان

می آید روی من بنشیند . من دوست دارم یک دختر بچه ی درس خوان بر

روی من بنشیند و مطالعه کند . یا یک مادر و بچه که برای گردش به پارک

آمده بودند بر روی من بنشینند و یا یک مسافر که برای زیارت کردن حرم

امام رضا ( ع ) به مشهد آمده باشد

 بیاید و روی من استراحت کند . من منتظر شما هستم که به پارک میرزا

کوچک خان بیایید و روی من بنشینید .

هانیه اکبری – کلاس سوم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 8:20  توسط مربیان مرکز یک مشهد   | 

بارون میاد جر جر !

 

از هفته گذشته نمایش " بارون میاد جرجر"  در سالن سینما مرکز یک

 

 مشهدبا کارگردانی آقای خواجه نژاد  به روی صحنه رفت و  مدارس زیادی

 

از این نمایش شاد و آموزنده دیدن کردند

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 12:9  توسط مربیان مرکز یک مشهد   | 

بازدید طلاب و دانشجویان دفتر تبلیغات اسلامی از کانون 1 مشهد

 

 

 همزمان با آغاز هفته معلم  گروهی از طلاب و دانشجویان دوره های عالی تبلیغ و

تربیت اسلامی دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی وابسته به حوزه علیمه قم در

مشهد از مرکز شماره 1 مشهد بازدیدداشتند .

در این بازدید مربیان فرهنگی ، هنری و ادبی مرکز ضمن معرفی فعالیت های کانون

 در حوزه هنر و ادبیات کودکان ، مواد و منابع کتابخانه ای و کتابهای کودکان ، با

قطره ای از دریای خلاقیت و هنر و ادبیات کودکان از این       دانش پژوهان

حوزوی پذیرایی نمودند .

طلاب و دانشجویان ضمن بازدید از کارگاههای نقاشی ، سفال ، نشریه و نمایشگاه

 خلاقیت ها و بازی و سرگرمی و دورریختنی ها از فضای شاد و دلپذیر مرکز ابراز

 خشنودی کردند و این فضا را برای رشد و پرورش خلاقیت کودکان و نوجوانان و

 علاقمندسازی آنان به کتابخوانی ایده آل و  مناسب دانستند .

 

 

 
 

 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 8:9  توسط مربیان مرکز یک مشهد   | 

شبیه سوره اعطینا !

 

 

نه مثل ساره ای و مریم! نه مثل آسیه و حوا !


فقط شبیه خودت هستی! فقط شبیه خودت زهرا!

 

اگر شبیه کسی باشی، شبیه نیمه شب قدری


شبیه آیه تطهیری شبیه سوره «اعطینا»

 

شناسنامه تو صبح است، پدر تبسم و مادر نور


سلام ما به تو ای باران، سلام ما به تو ای دریا!

 

 شعر از : علیرضا قزوه

 

به مناسبت ایام سوگواری شهادت حضرت فاطمه (س) مربیان کتابخانه مرکز یک

 

مشهد نیزبا تهیه پانلی به این مناسبت  ارادت خود را به یاس کبود نبوت ابراز

 

 کردند ....

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اردیبهشت 1389ساعت 13:18  توسط مربیان مرکز یک مشهد   | 

پچ پچ های روز مبادا !!!!

 

این روز ها گوشه و کنار کتابخانه را پچ پچ های جالبی پر کرده !

دقیق تر که می شویم مدام نام "طرح کانون مدرسه " به گوشمان می رسد !و تازه

خبردار می شویم که پس از شش ماه  اهن وتلپ بالاخره حقوق ومزایای !  ببخشید -

حقوق و مالیاتهای کلان !!!!!!!!!! - طرح کانون مدرسه پرداخت شده است .

وهمکاران دارند بحث می کنند که این مبلغ هنگفت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!را

چگونه برای   روز مباداخرج  کنند !

 

توی مرکز هرروز

پچ پچی می شنوی ...

هنری می گوید : حق تدریس کلاس هنری چند شده!؟

ادبی می خندد: طرح گویا که هدفمندشده !

آن یکی می گوید :  چهارروز هفته توی مرکز هستم !

پول این طرح شود که بگیرد دستم؟!!!!

 

با صدای تلفن همه خوشحال شدند ....

آفتاب امید از پس ابر دمید

خبردادن حق الزحمه ناگه از راه رسید

تا مربی ورق ریز حقوقش رادید

ناگهان بر لب او گل خنده خشکید

دید این مبلغ ناچیز حتی

پول راهش نشده

قدر یک نسخه دوای سر ماهش نشده........

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 10:5  توسط مربیان مرکز یک مشهد   | 

میایی با هم دوست بشیم !؟

 

 

وقتی باران می بارد آسمان را ، نزدیک تر حس می کنی و می توانی

 

ستاره ها را توی دستانت نگه داری !

 

اینجا یک کتابخانه است با آسمانی لبر یز ازمهربانی ، قفسه های  ساکت

 

و متفکر کتاب و ستاره های درخشانی که هرروز در آسمان کتابخانه می درخشند!

 

من دوست جدید تو و این  کتابخانه هستم ! یک دوست مهربان که  آسمان را

 

از نزدیک به تو نشان می دهد ! یک پانل جدید رومیزی!

 

با بخش های جذاب و خواندنی  ! 

معرفی کتاب های خوب !

 معرفی آدم هایی که برای تو تلاش می کنندو کتابهای قشنگ می نویسند  !

 

نوشتن خبرهای داغ کتابخانه !

معرفی اعضای پرتلاش!

 شعروخیلی چیزهای دیگر!

 

پس با من  دوست و همراه باش  !

و شریک لحظه های آبی این کتابخانه بمان !

 

هر ماه با  یک صفحه خواندنی و جدید همراه من باش  !

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 10:57  توسط مربیان مرکز یک مشهد   | 

دل ها مهربان تر می شود

 

دارد نزدیک می شود ! صدای گام هایش نرم و آهسته ،

 رد پایش به رنگ چمن و عطر تنش لطیف و خوشبوست .

بهار را می گویم که با قامت بلند پر شکوفه اش همه چشمها

را به سمت خود می خواند .

بیا خودت ببین !حتی روی سنگ های کف کتابخانه هم رد پای

سبزش به جا مانده !

حاجی فیروز که بیاید حتی با صورت سیاهش  همه جا را

چمن می کارد، سبزه ها را گره می زند و دل ها را

مهربان تر می کند !!!

 

    

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 9:20  توسط مربیان مرکز یک مشهد   | 

کتیبه ای تقدیم به بهار

 

 

بهار آمده از راه با چه زیبایی !

این روزها بوی  بهار ،درو دیوار وحتی فضا ی کلاس های مرکز را

پر کرده است .امروز هم در کلاس سفال خانم اعلمی بچه های طرح

کانون مدرسه،  یک لوحه گلی به بهار تقدیم کردند .

ابتدا مربی گل ها را به نسبت دست های ظریف و کوچک  بچه ها

 تقسیم کرد و آنها گل را کاملا ورز دادند و با وردنه به شکل سطح

مستطیل باز کردند آنگاه  طرحشان را روی لوح کشیدند .

و مربی آن را به مستطیل های کوچکتر و پازل مانند تقسیم کرد . هر

کدام از بچه ها  روی لوحه گلی خودش کار کرد و با ابزار یا دست

برجستگی وفرورفتگی در آن ایجاد نمود  

در پایان مربی  همه لوحه ها را کنا ر هم چید و بچه ها از این که

توانسته اند به بهار هدیه ای بدهند راضی و خوشحال بودند .

     

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 9:3  توسط مربیان مرکز یک مشهد   |